فکرت یکم؛ جریان‌شناسی اندیشه در جهان عرب
۱. مقالهٔ «جریان‌شناسی اندیشه در جهان عرب»، امت واحده
-نقش «بحران» در شکل‌گیری اندیشهٔ سیاسی در جهان اسلام را باید بررسید.
-دسته‌بندی دیدگاه‌های عربیِ اسلامی در پاسخ‌گویی به چرایی عقب‌ماندگی نسبت‌به غرب
۱. تمدن‌گرایان، عرب‌گرایان: طهطاوی و خیرالدین تونسی؛
۲. تمدن‌گرایان، اسلام‌گرایان: سیدجمال‌الدین اسدآبادی و تا حدی محمد عبده؛
۳. اسلام‌گرایان سنتی: رشید رضا؛
۴. بنیادگرایان اسلامی: حسن البناء، سید قطب و اخوان‌المسلمین
نصر حامد ابوزید (نحا): این گرایش‌ها همه در یک نقطه مشترک‌اند و آن ایدئولوژی‌باوری است: ایدئولوژی حاکمیت الهی و نفی انسان.
-هرچه جلو می‌آییم: افزایش اسلام‌گرایی رادیکال،‌ به‌حاشیه رانده‌شدن سایر جریانات، تشدید جنبهٔ ضدغربی، افزایش خصلت مبارزه‌جویانه و خضونت‌طلبانه و...
-شکست اندیشه‌های قبلی: گرایش بعدی‌ها به ایده‌های انقلابی برای جبران آن شکست‌ها؛ درنتیجه: افراط‌گرایی
-«جریان اصلی تفکر معاصر عرب، اساساً نتیجهٔ بحران‌های ادواری گسترده ناشی از چنگ‌اندازی‌های غرب بوده است.» نیازمند بررسی
-وهابیت به‌هیچ‌وجه نوعی بیداری اسلامی یا جریان نوگرا نیست؛ چرا که در غفلت از جهان غرب و صرفاً با ایدهٔ زدودن بدعت‌ها بنا نهاده شده است.
-بررسی یکایک نحله‌ها
۱. تمدن‌گرا، عرب‌گرا
*طهطاوی: اسلام‌گرا؛ اما متمایل به اخذ تمدن اروپایی (به‌مثابهٔ راهکاری برای عظمت‌یافتن جوامع اسلامی)/دانش اروپایی تنها در ظاهر بیگانه، در اصل اسلامی/غفلت از ابعاد استعماری
*خیرالدین (پاشا) تونسی: تمدن اروپا، بیشتر برآمده از آموزه‌های اسلامی، پس مسلمانان باید پسش بگیرند!
جمع‌بندی این جریان: دولت‌گرا (مخاطبشان مردم نیستند) و طبعاً موافق دولت وقت، جغرافیای محدود (حتی نه در حد جهان عرب، بلکه در مقاییس ملی).
۲. تمدن‌گرا، اسلام‌گرا
 دو چهره بارز: ۱. سید جمال بیشتر شبیه نسل اول؛ ۲. محمد عبده: بیشتر شبیه سنت گرایان پس از خود
*سیدجمال
تجدد:  چرا اروپاییان پیشرفت کردند و جهان اسلام بازماند.  مسئله: قدرت (کمتر هویت)
 پر رنگی عناصر تمدنی غرب:  علم عقل آزادی احزاب مطبوعات
 بی اعتباری تقریبی تمام علوم اسلامی نزد او:  فقه اصول کلام فلسفه و...
 نباید از اخذ علوم و فناوری غرب هراسید چون ذاتاً اسلامی است (شبیه گرایش اول)
 ارتباط با دولت ها ضمن انتقاد شدید از استبداد آنان
 دو هدف اساسی: وحدت اسلامی و مبارزه با سلطه غرب (نفی تقلید: جنبه هویتی)
*محمد عبده
 فاصله گیری از رویکرد تمدنی و نزدیکی به سبک رشید رضا
 اصلاحگر یا رفرمیست
 *عبدالرحمان  کواکبی
 تفاوت با سید جمال: با عرب گرایی و عثمانی ستیزی: خلاف ایده وحدت سید جمال
جمع‌بندی: تأکید بر اصالت عقل و علم، توانمندی اسلام در تمدن‌سازی، افزایش اقتدار مسلمانان، اتحاد اسلامی و مبارزه با سلطهٔ اروپا
۳. اسلام‌گرایی سنتی
فاصله‌گیری از دو نحلهٔ پیشین و نزدیکی به سلفیگری
احیاگری: بازگشت به بزرگان اسلام (نه اخذ تمدن اروپایی و تجدد و…)
پایهٔ شکل‌گیری: اجرای ناموفق دو نحلهٔ پیشین و موردتهدید واقع‌شدن هویت اسلامی جوامع مسلمان
*رشید رضا: سنت‌گرایی با رنگ‌ولعاب نوگرایی
شاگرد عبده؛ اما شاگردی که تفکر استاد را اندیشه‌ای لیبرال و کوته‌بینانه تلقی می‌کرد
تفاوت با سیدجمال: طرح خلافت اسلامی (درحالی‌که سیدجمال مستقلاً از حکومت اسلامیِ جامع سخن نگفته بود.)
تمرکز افراطی بر احادیث و درنتیجه جهان‌بینی محدود؛ محصول: ستیزه با «دیگری»، ازجمله شیعه
گرایش تدریجی به وهابیگری و افزایش فاصله با عبده
بدبین به تمدن غرب (برخلاف دو نحلهٔ پیشین)
تأکید بر جهان «عرب»؛ درعین‌حال دشمن ناسیونالیسم
حنفی: رشید رضا به‌تدریج از طیف‌های قبلی جدا شد و به دامن محمدبن‌عبدالوهاب و سپس ابن‌قیم جوزیه و ابن‌تیمیه و احمد حنبل پناهنده شد.
رشید رضا: احیاگری یعنی بازگشت به بزرگان
نقطه عطف:  پایان التقاط
۴.  اسلام گرایی بنیادگرا: ناتوانی کشورهای اسلامی در ارائه مدل هایی متناسب با وضعیت روز قرن ۲۰، زمینه ساز افراطی شدن/ مهمترین دلیل درونی: توقف اجتهاد به بهانه مبارزه با بدعت
 بذر تندروی در جهان عرب را شکست های نظامی پاشیده؛ اما باید همراه در چهارچوب کلان‌تر «عقب ماندگی» بررسید.
* جنبش  اخوان:  تصور از دولت اسلامی: شکل شدت یافته رشید رضا؛  عرضه توسط نهضتی مسلحانه و پیکارجو
 نمایندگان برجسته فکری: سید قطب و محمد غزالی
 وجه اصلی بنیادگرایی:  توسل به جهاد
* حسن  البنا (موسس):  سید جمال فریاد هشدار بود؛ عبده معلم و فیلسوف؛ رشید رضا مورخ؛ اما اخوان صرفاً پیام نیست
 توده گرایی:  وجه تمایز با اسلام گرایی سنتی
 تشکیل دولت اسلامی در تمام کشورها: ایده اساسی
 جوهر بنیادگرایی اسلامی قدرت  تفوق ناپذیر اسلام در حل مسائل اجتماعی و سیاسی مسلمانان: یکی از اعتقادات اصلی اخوان
* سید قطب
 اندیشه ثنویت گرا:  ۱. جامعه اسلامی؛  ۲. جامعه جاهلی؛ دستمایه برای توسل به خشونت
 تمام جوامع: جاهلی؛ اوج جاهلیت: اروپا
 باز تعریف توسعه و توسعه یافتگی: مبنا تفوق اخلاقی نه تولید مادی